شاید تا همین چند وقت پیش می شد از او به عنوان یک چهره
تازه وارد سینما یاد کرد - هر چند که خودش هم همین هنوز همین اعتقاد را دارد و فکر
می کند حالا حالاها باید چیز یاد بگیرد- اما امروز دیگر به عنوان یکی از
معدود هنرپیشه های زن قابل اعتنا می توان برایش یک حساب ویژه باز کرد. بازیگری که
خیلی زود پله های ترقی را در این سینمای پر واسطه طی کرد و حالا برای خودش سوپر
استاری است که می تواند انتخاب کند. چیزی که در طول گفت و گو هم روی آن تاکید می
کند.« شاید تا دیروز مجبور بودم برای دیده شدن در خیلی از فیلم ها بازی کنم اما
امروز موضوع با دیروز عوض شده. حالا می خواهم خودم انتخاب کنم و جلوی دوربینی بروم
که به نظرم ارزشش را دارد.» البته او در عمل هم حرفش را ثابت کرده و حضورش
در تنها یک فیلم در سال گذشته – اخراجی ها2- به همین نکته اشاره دارد. این
موضوع و چند خبر دست اول دیگر که در گفت و گوی با محک اعلام شد دلیل خوبی بود تا
سوژه اولین گفت و گوی ویژه ما کسی نباشد جز نیوشا ضیغمی. بازیگری که به زودی
خبرهای زیادی را در مورد او خواهیم شنید.
به جای سوال های تکراری و
این روزها چه خبر و... از این جور حرف ها صفحه اول گفت و گوی ویژه مان را به
یادداشتی از چهره ها اختصاص داده ایم تا خودشان از احوالاتشان برای ما بنویسند.
و اما یادداشت نیوشا
ضیغمی:
امیدوارم
باید از کجا شروع کرد؟ این
سوالی است که مدام با خودم تکرار می کنم. باید از کجا شروع کرد؟ من سینما را
بعد ازگذراندن دوران آموزشش با بازیگری شروع کردم. سینما از همان دوران کودکی
برایم وسوسه کنند بود. پدر یک فیلم بین حرفه ای بود که اگر می خواست می توانست یک
منتقد درجه یک سینما هم بشود اما حیف که او فقط حرف هایش را در مورد فیلم ها به ما
می گفت و چند نفر که دور و برش بودند. زیاد اهل جار و جنجال نبود و نیست. البته
این یک اتفاق خوب هم بود برای من. استفاده از کلاس خصوصی استادی که سینما را خوب
می فهمید و یاد می داد و فقط به من آموزش می داد. این یک توفیق اجباری بود برای
من. از همان روزها بود که دوست داشتم من هم سهمی در این دنیای عجیب وجادویی داشته
باشم و چه مهربان بود خداوند که شرایطش را پیش پایم قرار داد و آخرش من را هم وارد
وادی سینما کرد. حالا من هم جزوی از خانواده سینما هستم. درست وسط گود. بازیگری را
حالا فقط به چشم یکی از کارهایی که در این خانواده می توانم انجام بدهم نگاه می کنم.
کارگردانی را دوست دارم اما فکر می کنم هنوز به آن جهان بینی که باید در موردش
نرسیده ام تا بخواهم آن را هم آزمایش کنم معتقدم در این دنیا باید منتظر بود تا
زمان هر کاری برسد بعد شروعش کرد. من هم در مورد کارگردانی منتظرم. فعلا دارم در
موردش مطالعه می کنم و اطلاعات جمع می کنم. اما این همه ماجرا نیست. نوشتن هم
همیشه بیم وسوسه کننده بوده و هست. مثل همه ایرانی ها من هم از کودکی می نوشتم.
وقتی که فهمیدم در عالم نوشتن دنیا دست کیست عاشق داستان کوتاه شدم و باز هم می
نوشتم. برای خودم. برای دل خودم. هیچ وقت هم وسوسه نشدم آنها را به کسی نشان بدهم
تا همین چند وقت پیش که چند تایی از آنها را به مرور در نشریه ای چاپ کردند. حالا
می خواهم اما روی این موضوع متمرکزتر باشم. الان داریم با پیمان عباسی روی یک
فیلکنامه مشترک کار می کنیم. فکر می کنم تجربیات پیمان می تواند در این اولین
تجربه جدی ام خیلی کمکم کند. نمی خواهم زیاد در مورد موضوعش چیزی بگویم چون عقیده
دارم تا کاری به نتیجه کامل نرسیده نباید درباره اش زیاد حرف زد. در کنار این ها
در حال راه اندازی یک مجموعه فرهنگی هستم. یک مجموعه به مفهوم کامل فرهنگی. جایی
که در آن هم فیلم تولید می کنیم و هم از جوانان تازه کار حمایت می کنیم تا خودشان
را نشان بدهند. در کنارش شاید یک تریبون مطبوعاتی هم داشته باشیم برای انعکاس
کارهایی که می کنیم و... بگذارید در مورد این هم وقتی که پروژه کامل شد بیشتر حرف
بزنیم. فکر نمی کنم زمان زیادی طول بکشد. احتمالا تا همین تابستان. احتمالا اول
تیرماه. یعنی خودمان روی همین تاریخ برنامه ریزی کرده ایم برای شروع کار.
این حال و هوای این روزهای
من است در کنار همه کارهای شخصی دیگری که دارم. روزهای شلوغی را پشت سر می گذارم
که امیدوارم در پایان نتیجه مثبتی از آن بگیرم و بتوانم قدمی برای خانواده دوست
داشتنی ام بردارم. چیزی که از کودکی آرزویش را داشتم. همان چیزی که در جایی دیگر
هم درباره اش گفتم. اینکه بتوانم امضای خودم را در سینمای ایران به یادگار بگذارم
و فردا روزی که نبودم بگویند فلانی هم در حرکت این سینما به جلو موثر بود. هر چند
کوچک. امیدوارم به آن روز و برای همین هم این همه تلاش می کنم. تلاشی که به غیر از
این ها باید نتیجه اش را از سوی توی مخاطب دریافت کنم که امیدوارم آخرش این طور
بشود. امیدوارم.
چند پیشنهاد:
برای دوستداران نقاشی و
هنر مینیاتور یک پیشنهاد دست اول دارم. مجموعه آثار استاد فرشچیان که در کتابی
نفیس جمع آوری شده و با کیفیتی قابل تامل از نظر چاپ در اختیار ما قرار گرفته.
آثاری که تماشای هر کدام از آنها می تواند ساعت ها وقت شما را بگیرد و خودتان
متوجه گذر زمان نشوید در لذتی که با همنشینی آنها پیدا می کنید. تک به تک
این نقاشی ها یک دنیا حرف دارد با شما و هر کدام خودش کتابی است که چیزهای زیادی
را به آدم یاد می دهد. با اینکه بارها و بارها این کتاب را ورق زده ام اما هر بار
که دوباره به سراغش می روم انگار بار اولی است که داردم با این همه زیبایی یک جا
روبه رو می شوم. دوست دارم شما هم از این لذت بی بهره نباشید.
یک کتاب خوب هم برای
کتابخوان ها پیشنهاد دارم. کتابی ساده و دوست داشتنی. مجموعه داستانک هایی به اسم
« پلک » که آقای اسداله امرایی آنها را جمع آوری و ترجمه کرده اند. داستان
هایی که خواندنشان و اتفاقاتشان به اندازه یک پلک به هم زدن طول می کشد. پلک
به هم زدنی که شاید خیلی از ما به همین سادگی از کنارشان رد می شویم و شاید حتی
فکرش را هم نکیم که چه اتفاقاتی در آن برایمان می تواند بیفتد. این مجموعه را هم
از دست ندهید که کلی اتفاق را در خودش جا داده که هر کدام از ما می توانیم شخصیت
اصلی آنها باشیم.
اما فیلم. راستش چند تایی
فیلم خوب این چند وقت دیده ام. از « کتابخوان » بگیر که همه چیزش خوب بود تا
چندتایی کار کوتاه از کارگردان های گمنام و تازه کار و... اما می خواهم یک انتخاب
ویژه داشته باشم برای شما. فیلمی که فکر می کنم باید در آرشیو ذهنی همه مان باشدو
خود من که تا حالا چند باری آن را دیده ام. فیلمی که همه چیزش خوب استو از موسیقی
دل انگیزش بگیر تا خط داستانی و بازی ها و کارگردانی بی نظیرش. « در حا و هوای عشق
» فیلمی که شاید از نظر خیلی ها ساده و کند به نظر برسد اما من آن را خیلی دوست
دارم و به شما هم پیشنهاد می دهم حتما آن را ببینید و خودتان تصمیم بگیرید که آیا
توصیفات من از آن درست بوده یا نه؟! از فیلم های ایرانی هم با کمال احترام می
خواهم یکی از کارهای خودم را پیشنهاد بدهم. « حس پنهان » . فیلمی که خودم هم آن را
خیلی دوست دارم و فکر می کنم دیدنش خالی از لطف نباشد.
و اما گفت وگو
-
اخراجی ها خوب می فروشد...
همه ما انتظار فروش خوب
این فیلم را داشتیم اما نه در این حد که همه معادلات را به هم بزند. به هر حال من
هم به عنوان یکی از بازیگران این کار از این اتفاق خوشحالم. این تنها چیزی است که
می توانم در این مورد بگویم.
- خب پس برویم سراغ چیزهای دیگر. در
یادداشتان برای ما گفته اید دارید یک دفتر فیلمسازی راه می اندازید. می شود در این
باره بیشتر توضیح بدهید.
راستش قرار نیست فقط در
دفترمان فیلم بسازیم. هدف اصلی ما داشتن یک مجموعه فرهنگی است که در زمینه های
مختلف فعالیت داشته باشد. در کنار اینها و در ادامه سوال شما راستش بدم نمی آید
تهیه کنندگی را در سینما تجربه کنم. چیزی که الان دارد اتفاق می افتد و به امید
خدا به زودی چند کار را به عنوان سرمایه گذار شروع می کنم تا بعد از اینکه مجوز
تهیه کنندهگی ام صادر شد به طور رسمی به عنوان تهیه کننده هم فعالیتم را ادامه
بدهم.
- خسته نمی شوید با این همه کار؟
راستش وقتی پای علاقه در
میان باشد آدم از چیزی خسته نمی شود. اینجا هم پای یک علاقه دیرینه در میان است.
چیزی که در یادداشتم هم به آن اشاره کردم. من اگر روزی بیکار باشم خسته می شوم نه
این روزها و با این همه کار به قول شما.
- از بازی های جدید چه خبر؟
تقریبا برای دو- سه کار به
نتیجه رسیده ام. یکی که مال دفتر فیلمسازی خودمان است و دو تای دیگر هم تهیه
کنندگان دیگری دارد. بگذارید وقتی قرارداد قطعی را بستم درباره شان حرف بزنم چون
خودتان بهتر می دانید که این روزها همکاران ما سر هزار تا کار می روند و می آیند و
بعضی وقت ها خودشان هم از آنها خبر ندارند. به همین خاطر تصمیم دارم تا قرارداد
رسمی کاری را نبسته ام درباره اش حرف نزنم. آخرین اخبار و اطلاعات را در این زمینه
می توانید به روز از روی سایت شخصی ام بردارید. درباره باقی اخبار در مورد
من هم همین طور. من فقط اخباری که از طریق سایتم نقل شود را به رسمیت می شناسم.
- امروز با توجه به شرایطی که پیدا
کرده ای قرار است فقط نقش اول بازی کنی یا به نقش های دیگر هم فکر می کنی؟
بستگي دارد. تو وقتی با یک
فیلمنامه قدر و یک کارگردان بزرگ روبه رو هستی که هر نقشی در فیلمش تاثیر دارد
دیگر نقش یک و دو بودن برایت مهم نیست. اگر چنین کاری با این شرایط به من پیشنهاد
شود حتما قبول می کنم و حتی شک هم نمی کنم. در کنار این اما اینکه تو در
موقعیتی قرار بگیری که سینما به تو اعتماد کند و نقش یک هایش را به تو بسپارند هم
خیلی مهم است. خوشحالم که به اینجا رسیده ام و برای نگهداری از این اتفاق تمام
تلاشم را می کنم. بی شک این هم روی انتخابهایم تاثیر زیادی دارد. اینکه نخواهند از
اسم تو برای فروش کاری استفاده کنند و حضورت به عنوان نقش غیر یک در آن کار فقط
جنبه تبلیغاتی داشته باشد. این نکته مهمی است که باید خیلی به آن اهمیت داد.
- ژانر خاصی هست که به بازی در آن
علاقه بیشتری داشته باشی؟ اصولا با تعریف ژانر برای بازیگر موافقی؟
من ژانری برای خودم تعریف
نمی کنم . در حال حاضر فیلمنامه خوب است که من را ترغیب می کند که نقشی را بپذیرم
؛ زمانی هست که شما در حال آزمون و خطا هستيد تا ببينيد که کدام ژانر یا فضا را می
پسندید و با آن ارتباط برقرار می کنید، اما من هیچ مرزی در این میان برای خودم
قائل نمی شوم. نمی خواهم خودم را با این چیزها محدود کنم. به سینمای صاحب تفکر
اعتقاد دارم و از این به بعد سعی می کنم اگر کاری را می پذیرم کاری باشد که حرفی
برای گفتن داشته باشد. خیلی هم میل ندارم که حتما و به هر قيمتي بازی کنم.
به عنوان یک بازیگر مسیری را برای خودم تعریف کردهام که سعی می کنم طبق آن راهم
را انتخاب کنم و ادامه بدهم.
-
خودت را آدم موفقی می دانی؟ آیا به همه آرزوهایت رسیده ای؟
این یک امر کاملا نسبی
است. بله من خودم را آدم موفقی می دانم اما این باعث نشده که خودم را محدود کنم و
بگویم این دیگر قبرایم بس است. من همیشه دنبال بهتر شدن موقعیتم هستم و اگر زمانی
حس کنم در کاری اشباع شده ام و دیگر جای پیشرفت ندارم می روم سراغ کارهای دیگر.
اصولا از سکون خوشم نمی آید. در مورد آرزو هم شما کدام آدمی را سراغ دارید که
آرزوهایش تمام شدنی باشد. همه مان این طوری هستیم. من هم یکی از آدم های این جامعه
که حالا به بعضی از آرزوهایم هم رسیده ام.
به نظر من در تعریف
یک زندگی ایده آل اولین چیزی که خیلی مهم جلوه می کند یک زندگی هدفمند است.
اگر آدم به این نتیجه برسد که هدفش از زندگی چیست و برای چه چیزی دارد زندگی می
کند، برای خودش مشخص کند زمانی که به اولین هدف رسیدم زیربنایی می شود
برای دومین هدف و... این طور شما به زندگی ایده آلت نزدیک می شوی.
هیچ کس نمی تواند بگوید من
کاملم و به هر آنچه که می خواستم رسیده ام اما در عین حال فکر می کنم محال
است آدم چیزی را بخواهد و با تلاش به آن نرسد. وقتی خداوند می گوید از تو
حرکت از من برکت، یعنی شما حرکتی انجام بده امکان ندارد که آن حرکت پاسخ
نداشته باشد. اماممکن است تا رسیدن به مطلوب طول بکشد ولی قطعا رسیدن وجود
دارد. من سعی می کنم با این دیدگاه زندگی کنم تا بیشتر به موفقیت نزدیک شوم.
- سوال های زیادی دارم اما فکر می کنم
بهتر است باقی آنها را بگذارم برای شروع کار جدیدت و موقعیت دوباره ای که روبه روی
همدیگر بنشینیم. به عنوان آخرین سوال امروز بزرگترین آرزوی زندگی ات چیست؟
اگر بخواهيم به آن نقطه
اوج نگاه كنيم اين است كه واقعا به فيلمي در سينماي ايران فكر ميكنم كه مخاطب
جهاني داشته باشد. آرمان اين است. يعني سينمايي كه فيلمهاي آن را دنيا بخرد. اما
در واقعيت امروز به ماندگاري فكر ميكنم. امروز فقط ديده شدن برايم مهم نيست. من
به ماندگاري و مفهومش فكر ميكنم. اینکه تو بتواني يك اثر ماندگار از خودت به جا
بگذاري. فکر می کنم این نهایت آرزوی هر بازیگری باشد. نهایت آرزوی هر کسی که در
این سینما کار می کند و دغدغه ارتقای آن را دارد. فکر می کنم حرفهایم کمی شعاری به
نظر برسد اما باور کن این واقعیت ماجراست. چیزی که به آن اعتقاد دارم و برایش کار
می کنم.
گفت و گو از الهام مقدم