الان که با نیوشا ضیغمی گفت و گو می کنم زمانی است که او دوره دیده شدن را پشت سر گذاشته و با خیال آرام در کنار فعالیت های بسیار زیادی که دارد به برنامه ریزی برای زندگی هنری خود می پردازد. ضیغمی امروز در مرحله ای قرار دارد که خطر از بیخ گوشش گذشته و نمی خواهد تنها با پشتوانه چهره ای جذاب در سینما بماند. البته سوال های ما به روال همیشگی این مصاحبه ها بیشتر به زندگی اجتماعی او نگاه داشت تا به زندگی هنری اش اما گاهی حرف ها به این سمت هم کشیده می شد.
زندگی ایده آل یعنی چی؟
به نظر من در تعریف زندگی ایده آل نخستین چیزی که خیلی مهم است زندگی هدفمند است. اگر فرد به این نتیجه برسد که هدفش از زندگی چیست و برای چه چیزی دارد زندگی می کند، برای خودش مشخص کند زمانی که به اولین هدف رسیدم زیربنایی می شود برای دومین هدف و... به زندگی ایده آلش نزدیک می شود. اما در کنار این تعریف باید به سلامت زندگی هم توجه کرد که البته مفهومش فقط سلامت جسمانی نیست بلکه سلامت روانی، اجتماعی و درونی را هم شامل می شود. البته به اندازه تمام انسان های روی زمین ایده و نظر درباره زندگی ایده آل وجود دارد اما به نظر من همان طور که در بحث های روانشناسی و ادیان مختلف به آن اشاره شده انسان به شدت موجود پیچیده و قدرتمندی است. اگر بتواند قدرت درونی خود را باور کند این باور باعث رشد او می شود که نتیجه آن ساختن یک زندگی ایده آل است. زندگی ای که در آن هم هدف وجود دارد هم سلامت روحی، روانی، جسمی و... در کنار همه اینها انگیزه .
حالا با این اوصاف شما چقدر به تعریف ذهنی خود از زندگی ایده آل، نزدیک شده اید؟
هیچ کس نمی تواند بگوید من کاملم و به هر آنچه که می خواستم رسیده ام اما در عین حال فکر می کنم محال است آدم چیزی را بخواهد و با تلاش به آن نرسد. وقتی خداوند می گوید از تو حرکت از من برکت، یعنی شما یک حرکتی انجام بده امکان ندارد که آن حرکت پاسخ نداشته باشد. اماممکن است تا رسیدن به مطلوب طول بکشد ولی قطعا رسیدن وجود دارد.
چقدر اجتماع و پیرامون شما روی رسیدن یا نرسیدن به مطلوب تاثیر دارد؟
در زندگی هر فردی ممکن است مسائل و حواشی زیادی وجود داشته باشد. شما در ذهنت یکسری مسائل را به عنوان اصول و بنیاد تعریف می کنی اما اتفاقاتی پیش می آید که خواست شما نبوده. برفرض مثال آدم هایی هستند که شاید موج منفی داشته باشند. حوادثی وجود دارد که ممکن است یکدفعه مسیر یک شخص را عوض کند مثل تصادف. اتفاقا چند روز پیش یک ایمیل داشتم از یک پسر 15 ساله. زمانی که این ایمیل را خواندم خدا را شکر کردم که یک جمله من روی او اثر گذاشت. برایم نوشته بود خانم ضیعمی من یک پسر 15 ساله هستم و دوسال بود دیالیز می شدم. مجبوربودم هفته ای دوبار از سمنان به تهران بیایم و بروم . همیشه با خودم فکر می کردم که خدایا چرا من در 15 سالگی باید دیالیز بشوم. مگر من چه فرقی با بقیه همکلاسی هایم دارم. من قبلا یک مصاحبه کرده بودم و گفته بودم تنها راه رسیدن به هدف عزم و اراده استوار است. نوشته بود که این جمله تاثیر خوبی روی روان من گذاشت. من الان پیوند کلیه کردم و حالم خوب است.
من به موج مثبت اعتقاد دارم. ولی متاسفانه هرچقدر ما بخواهیم هدفمند زندگی کنیم ممکن است یکسری حاشیه ها وجود داشته باشد. آدم باید توانمندی این را داشته باشد تا بتواند از کنار این سدها عبور کند. حتی اگر تصادفی باشد که منجر به این شود که یک آدم فلج شود. آنجاست که می شود فهمید روح آدم چقدر قوی است که می تواند به خودش مسلط باشد و با این موضوع کنار بیاید.
نیوشا ضیغمی در دوره ای قرار دارد که ناامیدی برایش وجود ندارد وهمه درها به رویش باز شده است . می خواهم ببینم قبل از اینکه شناخته شده باشد بازهم اینقدر به زندگی مثبت نگاه می کرد و این همه انرژی داشت؟
من هم قطعا لحظاتی به افکاری دچار شده ام که مثبت نبوده ولی سعی کردم در مسیر زندگی، هر سال به خودم بگویم خب اگر من امسال هم مثل سال قبل بخواهم فکر کنم و همین طور در جا بزنم، فایده ندارد . من همیشه می گویم امسال من باید چیزی باشد به اضافه تجربیاتی که قبلا داشته ام. این در واقع روح آدم است که دارد پخته می شود. قطعا امروز من مثل 10 سال قبلم نیست.
شما تا به امروز دو زندگی متفاوت داشته اید . می شود گفت یکباره شانس به شما رو کرد. نیوضا ضیغمی سال های زیادی تلاش کرد اما دیده نشد. بعد در دوسال گذشته و شاید هم کمتر به یک چهره کاملا شناخته شده تبدیل شد که انگار سال هاست در این زمینه دارد کارمی کند. طبیعتا الان با چند سال گذشته خود تفاوت دارید؟
بله اما این دیده شدن یکدفعه بود. این مسئله دو وجهی است من از یک طرف شاید شانس آوردم. اولا اینکه اگر من به اینجا رسیده ام لطفی بوده از طرف خداوند چون میلیون ها نفر شاید مثل من باشند که سینما را دوست دارند. اما به هر حال این اتفاق برای من افتاده. این برایم شانس بوده و البته لطف خدا. اما باقی ماندن در این مسیر به تلاش خود آدم بستگی دارد که اتفاقا خیلی هم سخت است و به مراقبت های بسیار نیاز دارد.
با حرف شما کاملا موافق هستم اما در مورد شما آن اتفاقی که باید بیفتد افتاده است؟
بله آن اتفاق اولیه افتاده و حالا حفظ این ماجرا خیلی برایم مهم است. اینکه از امروز بخواهیم با آگاهی و معیار شخصی خودم ادامه بدهم. اینجای کار کمی سخت می شود.
یک تصویر از 10 سال دیگر خودت به ما بده.
من به سینما به عنوان یک هنر ماندگار نگاه می کنم که شهرت هم همراه آن است اما اگر فقط به این موضوع فکر کنم و به ظواهرش فکر کنم...
نه 10 سال دیگر کجا ایستاده اید؟
خب اگر بخواهم فقط به ظواهرش فکر کنم درواقع به ستاره شدن فکر کنم، زمان دارد. این 5 سال یا نهایت 10 سال ماندگاری دارد.اما معتقدم باید از تجربیات دیگران استفاده کرد. چرا مثلا آقای عزت الله انتظامی که استاد من هستند در سن 84 سالگی هنوز صلابت، غرور و قدرت یک بازیگر توانمند را دارند. دلیل دارد. دلیلش هم این است که مفهوم ماجرا را درک کرده اند. اما بودند کسانی که آمدند دو سال درخشیدند و رفتند. الان هم کسی یادش نمی آید. مفهوم ماندگاری هنر برایم خیلی مهم است. الان در مقطعی قرار دارم که شهرت هم به آن اضافه شده است.
نگفتید جایگاه شما کجاست به هر حال شما تا مدتها می توانید از چهره و موقعیت امروزتان استفاده کنید و دیده شوید؟
دلم می خواهد در کنار بازیگری کارگردانی و نویسندگی را هم تجربه کنم. 10 سال دیگر هدفم این است که اثری از خودم باقی بگذارم. اثری که بتواند در سینما تاثیر داشته باشد و ماندگار شود. هیچ کس امروز نمی تواند منکر تاثیر داریوش مهرجویی روی سینمای ما در زمانی که گاو را ساخت بشود و همین طور تاثیر آقای کیمیایی وقتی فیلم قیصر را ساخت. من در 10 سال آینده به دنبال چنین نقشی هستم. نیوشا ضیغمی در یک دهه دیگر باید به این شرایط دست پیدا کرده باشد و اثری از خودش به جا بگذارد که اگر 30 سال دیگر درباره آن صحبت شد بگویند فلانی آمد وکار نویی کرد.
به نظر می رسد بیشتر به پشت صحنه فکر می کنید تا جلوی صحنه.
شاید. واقعا این بخش هم برایم مهم است. البته آن طرف قضیه هم هنوز برایم جذابیت دارد.
روان شناسی خوانده اید؟
بله
چه نظری درباره روان شناسان دارید؟
من روان شناسی کودک خوانده ام. به نظر من روان شناس، روانکار و مشاور کسی است که می تواند در زندگی هر فردی موثر باشد و به حل مشکلات آنها کمک کند. متاسفانه در جامعه ما - البته در چند سال اخیر خیلی بهتر شده به دلیل تاثیر تلویزیون و رسانه ها واطلاع رسانی های کلی-. به هرکسی می گویی به روان شناس مراجعه کن به او بر می خورد. فکر می کند دارید به او توهین می کنید. اما مسئله اصلا توهین نیست. هر آدم عاقلی وقتی به مشکلی بر می خورد باید از طریق علمی حلش کند. من به هم نسل های خودم پیشنهاد می کنم که از مشاورها و روان شناس ها کمک بگیرند. الان متاسفنانه در کشورما آمار ازدواج هایی که خیلی زود به طلاق منجر می شوند بالاست و هر روز افزایش پیدا می کند. بسیاری از این دست اختلاف ها می تواند با کمک و مشورت حل شود و به جدایی نرسد. به نظرم این یک آگاهی است که اگر آدم ها داشته باشند هیچ وقت مسائل زندگی شان حاد نمی شود. همان طور که در خیلی از کشورهای دیگر می بینیم افراد در کنار روزمرگی زندگیشان یک وکیل دارند و یک مشاور. منتهی در اینجا هنوز هم مراجعه به روان شناس برای بسیاری سخت است.
هیچ وقت سرو کار شما به روان شناس افتاده؟
بله چرا که نه. من چند وقتی با یک خانم مشاوری در مورد موضوعی مشورت می کردم. می خواستم به یک نتیجه گیری منطقی برسم.
اگر به عنوان یک چهره شناخته شده در مطب یک روان شناس دیده بشوید ناراحت نمی شوید؟
نه. ببینید زمانی اختلالاتی در بدن انسان بوجود می آید به خاطر یکسری مسائل مثلا جابجایی هرمون ها در بدن یا حتی کمبود ویتامین که ممکن است باعث ایجاد افسردگی شود. ولی ما این مسئله را نمی دانیم و حتی می ترسیم به روان شناس مراجعه کنیم. من این چند وقت برایم پیش نیامده که بخواهم به روان پزشک مراجعه کنم اما اگر نیاز باشد قطعا این کار را می کنم. مشاور هم فکر می کنم نیاز روزمره هر آدم است.
به نظر می آید نیرویی در وجود شما هست که شما را به سمت کار و فعالیت اجتماعی می برد. آیا در مسیر ترقی و پیشرفتی که دارید به ازدواج و تشکیل خانواده هم فکر می کنید؟
قطعا. من فکر می کنم کار و پیشرفت یک زن در جامعه هیچ ربطی به موفقیتش توی زندگی شخصی و خصوصی اش ندارد. یعنی زنی می تواند در جامعه موفق باشد و در کنارش زندگی شخصی موفق و سلامت هم داشته باشد.
با توجه به اینکه شما بازیگر هستید، به کارگردانی فکر می کنید و شغل آزاد هم دارید اگر همین امروز کسی پیدا شود که ایده آل شما باشد تصمیم گیری برای شما سخت نیست؟
من فکر می کنم اگر نگرش آدم ها از نظر فرهنگی و زندگی به هم شبیه باشد، در زندگی مشترک موفق می شوند. انتخاب باید درست و واقعی باشد.
10 سال بعد از آن را هم در نظر بگیرید که مادرهم شدید؟ با همه این مشغله ها. از طرفی هم نمی خواهید از استعداد و نیروی وجودی خود بگذرید؟
خب می دانید مادر شدن یک بحث دیگر است. به دست آوردن هر چیز ارزشمندی بهایی دارد. فرزند موجود ارزشمندی است برای یک مادر. قطعا بابتش باید بهایی بپردازد. حالا می خواهد یک مدت کارش را سبک بکند. یک مدت باید آرامتر در زندگی حرکت کند. اما هیچ کدام دلیل توقف آن آدم نمی شود. ممکن است در مقطعی بابت موجود ارزشمندی که به دست آورده حرکتش را کند اما قطعا متوقف نمی شود.
زمانی که بحث ازدواج هنرمندان پیش می آید معمولا انتظار دارند که طرف آنها شرایطشان را درک کنند و با مشکلاتشان کنار بیایند. می خواهم خودتان را جای کسی بگذارید که در آینده قرار است با او ازدواج کنید و چنین درخواستی از او دارید؟ چقدر به او حق می دهید که زندگی عادی بخواهد؟
دقیقا حق می دهم. هیچ وقت آدم نباید یک بعدی ببیند. چون اینجا دقیقا جایی است که می خورد زمین. همه چیز خراب می شود. قطعا باید یکسری چیزها مراعات شود. چون زمانی که یکنفر است با زمانی که دو یا سه نفر است خیلی فرق می کند. قطعا باید نیازها و خواسته های طرف مقابلش را درنظر بگیرد. من به این ارزش ها به شدت احترام می گذارم. زندگی شخصی و خانوادگی بزرگترین نعمتی است که آدم می تواند داشته باشد. اما تمام این مراعات ها با یک زن اجتماعی موفق بودن منافاتی ندارد.
بلاخره هنوز وارد گود نشده اید؟ آیا فکر می کنید روزی به خاطر داشتن کسی از دنیای هنر خداحافظی کنید؟
این همان نکته ایست که اول گفتم. درواقع آدم ها باید در جهت پیشرفت همدیگر قدم بردارند. نمی شود تا یکنفر به کسی می رسد بگوید حالا تو فلان کار را نکن. یعنی چی؟ اگر آن کار برخلاف عرف، اخلاق و خیلی چیزها باشد آن آدم حق دارد این را بگوید. اما یک زمانی هست که از سر خودخواهی است . خوب من این را می گویم. من می گویم یک خانم که موقعیت اجتماعی ویژه ای دارد قطعا برای آن موقعیت اجتماعی تلاش کرده. پس یکنفر که می خواهد با چنین آدمی ازدواج کند باید درک کند که آن آدم شرایط ویژه ای دارد.
پس تصمیم احساسی نمی گیرد؟
نه اصلا
هیچ وقت از اینکه دختر به دنیا آمدید پشیمان شدید؟
نه خیلی هم خوشحالم.
فکر نمی کنید اگر پسر بودید موفق تر می شدید؟
نه
چقدر با دوستان قبل از معروف شدنتان ارتباط دارید؟
خیلی. تقریبا تمام دوستانی که دارم پیش از معروف شدن پیدا کردم و بعد از معروف شدن تنها با دو-سه نفر دوست صمیمی شده ام.
چه تعریفی از دوستی دارید؟
دوستی چیز ارزشمندی است که نمی شود آن را برای هرکسی خرج کرد. واقعا باید بتوانی روی آن حساب کنی. بنابراین چیزی نیست که به خاطر موقعیت مالی، اجتماعی و ... بخواهی از دستش بدهی.
طولانی ترین دوستی ای که داشته اید چقدر بوده؟
شاید 12 سال.
معمولا با کی درد و دل می کنید؟
خب معمولا آدم با مادرش و دوستانش درد و دل می کند.
بیشتر از همه.
بستگی به موقعیتش دارد.
کلا همه را دارید.
بله(خنده)
محتاط تر نشده اید؟
قطعا شده ام . زمانی که آدم موقعیت اینجوری پیدا می کند و به یک الگوی اجتماعی تبدیل می شود موظف است که خیلی از کارهایی را که قبل از آن انجام می داده و خیلی هم طبیعی بوده کنار بگذارد.
در اعتماد کردن به دیگران چطور؟
انتخاب دوست خیلی سخت تر می شود. چون نمی دانید آن کسی که الان دارد به تو نزدیک می شود برای خودت است یا برای موقعیتی که امروز داری.
هیچ وقت ضامن کسی شده اید؟
بله
پیشمان نشدید؟
نه
از اعتماد به دیگران چی؟
چرا
وباز هم اعتماد کردید؟
ببینید من اصولا آدم بدبینی نیستم اما یک جاهایی آدم از اعتماد کردن بی خود ضربه می بیند. سعی دارم منطقی به آدم ها نگاه کنم. فکر می کنم این عاقلانه ترین شیوه ای است که وجود دارد.
با این روش احساس نمی کنید فاصله شما و دیگران بیشتر شده؟
یک جا هست که آدم فکر می کند دیگر زندگی قبلی را ندارد. شاید اگر یک روز من ناراحتم باشم بخاطر مردم باید ظاهرم را حفظ کنم که کسی من را ناراحت نبیند. چون ممکن است برداشت غلطی کند که امروز من فلانی را دیدم خودش را گرفته بود یا به خودش مغرور است و... در حالی که اصلا اینجوری نبوده. پس مسولیتت در قبال مردم سنگین تر شده است.
چقدر اعتقاد دارید که آدم ها نقاب دارند؟
خیلی و فکر می کنم انسانی می تواند موفق باشد و قدرتمند عمل کند که بتواند این نقاب را از روی صورتش بردارد.
یعنی شما همیشه بدون نقاب هستید؟
همیشه نمی شود ولی همیشه سعی می کنم خودم باشم. من به این اعتقاد دارم که آدم هر شب موقع خواب به این نتیجه برسد که آیا آن روز از خودش راضی است یا نه .پیش خودش و وجدانش. من نقاب ندارم و دوست دارم مردم من را همان طوری که هستم ببینند با ضعف ها و قوت هایم.
نمی ترسید از ضعف های شما سوءاستفاده شود؟بلاخره هیچ کس کامل نیست.
می گویم همه جا نمی شود گاهی جبر است اما می شود سعی کرد.
گفت وگو کننده: زهرا کشوری