ما توی رفاقت کم نمی‌آوریم

۱۳۸۸ اول مهر

 

 
 نمي‌دانيم چرا مي‌گويند، در دنياي هنر به ويژه سينما، اهالي اين حرفه با يكديگر خوب نيستند، پاسخ دادن به اين پرسش از عهده ما خارج است، به هرحال بارها ديده شده كه اهالي هنر به يكديگر مي‌تازند، اما اين مسئله همه‌گير نيست، همه‌گير از آن جهت كه به طور كلي بگويم، تمامي اهالي اين حرفه اين‌گونه‌اند، هستند افرادي كه با يكديگر دوستي بسيار عميقي دارند و در غم و شادي‌هاي يكديگر شريكند و سعي مي‌كنند در موقعيت‌هاي مختلف يار يكديگر و پشتيبان هم باشند درست مثل دو هنرپيشه خوب كشورمان، خانم‌ها؛ شيلا خداداد و نيوشا ضيغمي... دوستي عميق اين دو باعث شد كه با آنها در اين زمينه، گفتگويي داشته باشيم، قرارمان؛ جمعه اول ماه مبارك رمضان در دفتر كار نيوشا ضيغمي پس از افطار در خيابان ظفر تهران بود. آنها براي ما و شما از رفاقتشان گفتند و از تفاوت رقابت با حسادت سخن به ميان آوردند، جا دارد از دوستان خوبمان، سهيل سليماني كه مدير برنامه‌هاي نيوشا ضيغمي است هم برای هماهنگی این گفت و گو تشكر كنيم.
 
دوستي‌ها
نيوشا ضيغمي مي‌گويد: قبلا من و شيلا خداداد همديگر را مي‌شناختيم، اما دوستي‌مان از زمان فيلمبرداري‌ اخراجي‌هاي 2 آغاز شد، تصويربرداري‌مان داخل هواپيما با هم بود، شيلا خداداد هم حرف‌هاي ضيغمي را تصديق مي‌كند...
نيوشا در ادامه مي‌گويد: شيلا از من قديمي‌تر است، زماني كه او در حال بازي در سريال پرطرفدار «مسافري از هند» بود، من دوره‌هاي كلاس‌هاي بازيگري را مي‌گذراندم و پايان سال 82، اولين كارم را آغاز كردم. آن زمان كه كارهاي شيلا را نگاه مي‌كردم، از بازي او خيلي خوشم مي‌آمد و كارهايش را دنبال مي‌كردم، تا اينكه رسيد به بازي من در فيلم تردست... سر فيلمبرداري كه بوديم. شال‌هايي كه من مي‌پوشيدم و مد شده بود، (در واقع مدل هندي بود)... گاهي اوقات مرا در خيابان با شيلا اشتباه مي‌گرفتند به هر حال همان زمان از ظاهر شيلا حدس مي‌زدم كه او بايد مهربان باشد و در نهايت با هم دوست شديم.
 
مادرم گفت نيوشا جايت را گرفته!
شيلا خداداد مي‌گويد: وقتي سركار نيستيم، همديگر را بيشتر مي‌بينيم، اما وقتي هر دويمان سركار هستيم كمتر همديگر را مي‌بينيم، اگر روزي هم، يكديگر را نبينيم، با تلفن با يكديگر در تماس هستيم. اما آنچه كه برايم جالب است، اينكه رابطه‌مون سينمايي نيست و دو دوست واقعي و محرم اسرار يكديگر هستيم...
شيلا مي‌گويد: اولين كاري كه از نيوشا ديده بودم، فيلم قرنطينه بود... زماني كه او در سينما مطرح شده بود، من آمريكا بودم، جالب اينكه مادرم به من زنگ زد و گفت: شيلا يك دختر خانمي اومده، تو سينما جاتو گرفته (هر دو مي‌خندند) شبيه همديگر هستيد... من هم فيلمش را گرفتم و ديدم...
نيوشا مي‌گويد: اصولا آدمي نيستم كه زياد دوست و رفيق داشته باشم و تعداد دوستانم بسيار محدود هستند. اما طي اين چند وقتي كه با هم صميمي شديم بسيار با يكديگر راحت هستيم. چند روز پيش به اتفاق جايي بوديم كه سر ميز شام يكي از دوستان گفت: اگر من اين صحنه را نمي‌ديدم، باور نمي‌كردم كه شما با هم آنقدر صميمي هستيد. چرا كه خيلي‌ها فكر مي‌كنند شما با هم رقيب هستيد... درست است كه ما شايد در كار با هم رقيب باشيم، اما رقابت چيز شيريني است، آنجا تلخ مي‌شود كه اين حس رقابت به حسادت تبديل شود. در واقع اين رقابت است كه باعث مي‌شود، آدم‌ها براي پيشرفت انگيزه پيدا كنند. آن دوست از ما پرسيد: اگر كاري به هر دوي شما پيشنهاد شود، به شرطي كه يكي به جاي ديگري كنار برود، آيا راضي هستيد، كه ما هر دو گفتيم: بله. خداداد مي‌گويد: احساسمان اين است كه رفاقت ما ارزش بيشتري دارد، نيوشا مي‌گويد: دقيقا همين‌طور است، توانايي‌هاي هر كداممان مشخص است و در سينماي ما هم جاي كار زياد است، اين پروژه نشد، پروژه بعدي ارزش اين را دارد كه به خاطر بازي در يك فيلم يا سريال، رفاقت‌مان رنگ ببازند. ما دو تا دوستيم كه در شادي و ناراحتي هميشه با هم هستيم و غم و شادي را با هم تقسيم مي‌كنيم. شيلا مي‌گويد: زماني كه با هم بيرون هستيم، اصلا فكر نمي‌كنيم كه بازيگريم، بلكه دوتا دوست صميمي هستيم كه مثلا مي‌خواهيم يك شب را در رستوران در كنار يكديگر شام بخوريم. مثل ارتباط دخترخاله، دختر عمه و... من و نيوشا به يكديگر اعتماد داريم و از ريز مسائل يكديگر باخبريم، راستش را بخواهيد من تا حالا در سينما دوست صميمي نداشتم و از اين بابت خيلي خوشحالم...
 
زم هرير
خداداد با خنده مي‌گويد: حالا از رابطه عاشقانه‌اي (مي‌خندند) كه داريم بگذريم، اجازه بدهيد از فيلم سينمايي جديدمان صحبت كنيم و نيوشا رو به شيلا مي‌گويد: از فيلم مشتركمان «زم هرير» بگو كه خداداد مي‌گويد: من در اين فيلم نقش يك خانم دكتر را بازي مي‌كنم كه آن را در دو مقطع سني‌اش ايفا مي‌كنم البته از نقش نيوشا، كوتاه‌تر است و رو به نيوشا مي‌گويد: «حالا تو از نقش فاطمه» بگو... نيوشا مي‌گويد: در نقش دختري بازي مي‌كنم كه از خانواده شهدا محسوب مي‌شود و اين يك ديدگاه غيركليشه‌اي است و داستان غيرمتعارفي هم دارد.
 
ارتباط سينمايي‌ها
خداداد مي‌گويد: اينكه مي‌گويند سينمايي‌ها ارتباط خوبي با هم ندارند، را قبول ندارم، آنها اتفاقا با هم رابطه بسيار خوبي دارند، اما اين دليل نمي‌شود كه همه‌شان با هم صميمي باشند. حكايت اين است كه يكسري از دوستان سينمايي با هم رفت و آمد زيادي دارند، يكسري هم رفت و آمد نمي‌كنند، مثل من كه در نهايت نیوشا را پيدا كردم!
از آنان مي‌پرسيم: پس اينكه مي‌گويند اين اهالي به هم حسادت مي‌كنند، درست نيست؛ كه هر دوي‌شان اين مسئله را نفي مي‌كنند، نيوشا ادامه بحث را مي‌گيرد: «يكسري روابط در كار تعريف مي‌شود، مثلا شما يك همكار داريد كه 20 سال با هم در محيط كار صميمي هستيد، اما اين دليل نمي‌شود كه در بيرون محيط كار هم اين صميميت را داشته باشيد، صميميت يكسري فاكتورهايي دارد كه مهم‌ترين عامل آن، حس دروني مشترك بين دو نفر است. به نظر من دوستي واقعي كار سختي است. ممكن است شما بگوييد من صد تا دوست دارم، اما زماني كه گير مي‌افتيد، آن وقت است كه متوجه مي‌شويد دوستان واقعي‌تان چه كساني هستند، شايد از آن صد نفر، يكي به دادتان برسد
نيوشا مسير بحث را كمي تغيير مي‌دهد؛ «شما يك مجتمع مسكوني را در نظر بگيريد كه عده‌اي از همكاران يك شركت در آن سكونت دارند، كاملا برايتان مشخص خواهد شد كه آنان چقدر مسائل حاشيه‌اي دارند، اصولا وقتي مسائل كاري با مسائل شخصي آميخته مي‌شود، ناخودآگاه، حاشيه هم وارد مي‌شود، شايد به اين دليل هم هست كه اهالي سينما با هم كمتر صميمي هستند، اما اين بدان معنا نيست كه براي هم كلاس مي‌گذارند، يا اصلا از يكديگر خوششان نمي‌آيد. خود من هم تاكنون اينگونه عمل كردم.» خداداد مي‌گويد: در واقع حسادت بين اهالي سينما نيست. ما با كسي دشمني نداريم و همه بازيگران هم دوستان ما هستند. ما همين امروز در مراسم ختم پدر حسام نواب‌صفوي شركت كرديم، همه اهالي هنر بودند، چه ارتباط صميمانه‌اي بازيگران با هم داشتند.
نيوشا مي‌گويد: اينكه دو نفر با هم صميمي نيستند، دليل نمي‌شود كه با هم دشمن باشند، نه تنها در دنياي سينما، بلكه در هر كاري اين جوري است. در هر حرفه‌اي، آدم‌هاي آن حرفه، داراي سليقه‌هاي متفاوتي هستند، من خودم را مثال مي‌زنم، من هميشه سعي كردم رفتار خودم را درست كرده و ارتقا ببخشم، اگر هم مي‌بينم مثلا حاشيه‌اي براي من درست شده، اول خودم را به قضاوت مي‌گذارم بعد در مورد افراد ديگر قضاوت مي‌كنم.
 
خودمان را نمي‌گيريم
هر دوي‌شان، آدم‌هاي مردم‌داري هستند و در همه حال با مخاطبان خود در كوچه و خيابان با مهرباني برخورد مي‌كنند، اما گاهي اوقات، سوءتفاهمي هم پيش مي‌آيد، كه مثلا چرا فلان بازيگر خودش را مي‌گيرد و... خداداد مي‌گويد: «امروز ما در مسجد حضور داشتيم، آنقدر مردم از بازيگران عكس گرفتند كه انگار نه انگار مراسم ختم بوده!» و اين كمي عجيب است. ضيغمي مي‌گويد: «البته مردم هم مقصر نيستند، نوع نگاه آنان به چهره‌هاطور دیگری است فارغ از همه مردم. يعني فكر مي‌كنند هنرمندان دغدغه و درگيري ندارند، هيچ وقت ناراحت نيستند و در همه حال از بازيگران توقع دارند
از آنان مي‌پرسيم، البته هستند، عده‌اي كه تازه وارد اين وادي شدند، خيلي خودشان را مي‌گيرند، نظر شما چيست؟ خداداد مي‌گويد: البته آنچه را كه گفتيد قبول دارم، اما بگذاريد برايتان مثالي بزنم، از طرف اقوام با من تماس گرفته مي‌شود، كه حال فلاني خوب نيست، برو داروخانه اين دارو را بگير يا خداي ناكرده يكي از اقوام در بيمارستان است و من حال زياد خوبي ندارم و خودم را به سرعت به آنجا مي‌رسانم، در آن حالت كسي پيدا مي‌شود كه مي‌خواهد از من عكس بگيرد، خب، مشخص است كه من آن لحظه شرايط روحي خوبي ندارم، عجله دارم و... اين دليل نمي‌شود كه خودم را بگيرم. در واقع مي‌خواهم بگويم به شخصه كمتر ديدم كه بازيگران خودشان را بگيرند جز اينكه، چنين اتفاقاتي مي‌افتد و من به آنان حق مي‌دهم.
ضيغمي مي‌گويد: به هر حال اين هم از ويژگي‌هاي بازيگر شدن است، استادمان در دوره بازیگری مي‌گفت: اگر هم ناراحت هستيد، نبايد به مردم نشان دهيد، چرا كه بايد انتظاراتشان را برآورده كنيد. حرف شيلا را تاييد مي‌كنم، به هرحال ما هم انسانيم، روزي حالمان خوب است، روزي حالمان بد... اما بايد قبول كنيم كه بخشي از حرفه‌مان به مردم تعلق دارد و بايد انتظاراتشان را برآورده كنيم.
 
حسام هم مقصر نبود
به اینجا که می‌رسیم درباره ماجرای حسام نواب صفوی و تهیه‌کننده فیلم توفیق اجباری می‌رسیم. از آنها می‌پرسم نظرشان درباره این اتفاق چیست؟ نيوشا مي‌گويد: بحث شكايت حسام از تهيه‌كننده توفيق اجباري را بايد دو طرفه نگاه كرد، از قدیم گفته‌اند که اگر يك طرفه به قاضي برويم، راضي بر مي‌گرديم. به حسام هم نبايد خرده بگيريم كه چرا اين كار را انجام داد و شكايت كرد، شايد كمي بي‌انصافي باشد. ابتدا بحث يكطرفه بود اما بعد از اينكه اين موضوع به صورت دوطرفه قضاوت شد، مشخص شد كه حسام هم مقصر نيست، بلكه اين وسط شرايطي به وجود آمده بود كه باعث يكسري سوءتفاهمات بزرگ شده بود و... خداداد مي‌گويد: حسام آزارش به يك مورچه هم نمي‌رسد، نشريات يك سري بزرگنمايي كردند و حق را به طرف مقابل حسام دادند. نيوشا مي‌گويد: البته خوب هم شد، چون بعد از آن واقعيت مشخص شد، شايد اگر اين بحث‌ها پيش نمي‌آمد، واقعيت مشخص نمي‌شد، روز اول خيلي‌ها گفتند چرا اين طور شد، اما بعدها نتيجه طور ديگري رقم خورد و شفاف‌سازي شد.
 
تحمل انتقاد نداريم
در سريال پنجمين خورشيد سكانسي بود كه شبنم قلي‌خاني رو به بچه كرد و گفت: اخراجي‌ها بدآموزي داره، فيلمش را نبيني! نظر شما در مورد انتقاد چيست؟ اين پرسشي بود كه ما پرسيديم... ضيغمي مي‌گويد: اصولا ما در جامعه‌اي زندگی می کنیم كه مردم کمتر تحمل انتقاد را دارند. چرا ما نبايد بگذاريم كه مردم حرف‌هايشان را بزنند، در سينماي ديگر كشورها، به راحتي حرف‌هايشان را مي‌زنند، آنقدر هم تند نقد مي‌كنند كه... اما ما گوش‌هايمان به انتقاد بسته است. ما هم اشتباه مي‌كنيم، حالا من به اين سكانسي كه گفتید كاري ندارم، ما بايد انتقادپذير باشيم و راه درست انتقاد را پيدا كنيم، اما متاسفانه بارها ديده شده كه ما روبه‌روی هم از يكديگر تعريف مي‌كنيم، اما پشت سر هم به يكديگر مي‌تازيم. كه اين هم نقد نيست، بلكه كنايه است. خداداد مي‌گويد: البته به نظر من چيز مهمي نيست، بيشتر تبليغ بود و نيوشا مي‌گويد: در مورد حسام هم، اي كاش اجازه كتبي مي‌گرفتند تا بعدها مشكلي پيش نمي‌آمد. از شيلا و نيوشا مي‌پرسيم: آيا ممكن است روزي بين شما شكرآب شود، نيوشا مي‌گويد: نه، البته شايد شرايطي پيش بيايد كه از هم جدا شويم، مثلا شيلا از ايران برود يا من... اما سر اين گونه مسائل بعيد مي‌دانم بينمان مشكلي پيش بيايد.
 
دغدغه‌هاي ما
آيا بازيگري دغدغه‌ زندگي آنان است؟ خداداد مي‌گويد: «شرايطي پيش آمد كه رفتم آمريكا و پس از بازگشت هم در نقش‌هاي زيادي بازي كردم، من براي 12، 13 سالي كه كار كردم زحمت كشيدم و مسلما بازيگري دغدغه من است، مسافرت‌هايم به خارج از كشور را طوري تنظيم مي‌كنم كه به كارهايم آسيب نرساند. شايد به اين خاطر باشد كه پس از بازگشت در نقش‌هاي بيشتري بازي كردم تا جبران كنم و نيوشا هم از طرفي گزيده‌تر كار كرد، اما دغدغه من در حال حاضر درس نيمه‌كاره‌اي است كه آن را رها كردم. من به جز بازيگري شغل ديگري ندارم. ضيغمي هم مي‌گويد: بازيگري دغدغه من است، اما سعي مي‌كنم، با مشورت و با بررسي جوانب كار، به يك پروژه «بلي» يا خير بگويم.به هر حال این بخشی از زندگی من است در منار آن البته به تهیه‌کنندگی هم فکر می‌کنم. شاید این بخش امروز برایم پررنگ‌تر از گذشته هم شده.
  
درچشم باد
از نیوشا ضیغمی می خواهیم کمی هم درباره سریال درچشم باد برایمان بگوید. او ادامه می دهد:« این اولین کار من در عرصه بازیگری بود. همه جا گفته‌ام که بازی در این کار برای من مثل یک دانشگاه بود و من همیشه خودم را در عرصه بازیگری مدیون آقای جوزانی می‌دانم. در چشم باد از آن اتفاقاتی بود که شاید در زندگی یک نفر یک بار بیشتر نیفتد. خوشحالم که در این سریال بازی کردم. یک اثر خوش ساخت و ماندگار که برای من ورود خیلی خوبی به عالم بازیگری بود. از آن دست تجربه‌هایی که دوست دارم یکبار دیگر برایم اتفاق بیفتد
 
مدیر برنامه
نیوشا ضیغمی انگار از آن دست آدم‌هایی است که وقتی سراغ یک کار می رود درست و از تمام جوانب به آن نگاه می کند. نمونه‌اش همین بحث انتخاب مدیربرنامه است. از او در این باره هم سوال می کنم. می‌گوید:« به هر حال باید قبول کنیم که این هم یک جایگاه مهم در عالم سینماست که باید به آن توجه شود هرچند شاید در کشور ما تا حالا خیلی جدی به آن نگاه نشده است. یک بازیگر برای موفقیت در کارش به عوامل مختلفی نیاز دارد که مهمترین آنها قرار گرقتن یک مدیر کاردان و در حقیقت یک چشم سوم در کنار خودش است. خب زمانی در عرصه بازیگری به جایی رسیدم که احساس کردم باید کسی در این سطح درکنارم باشد وخب از آن روز که چیزی نزدیک به بیش از دو سال از آن می گذرد با آقای سلیمانی شروع به کار کردیم و فکر می کنم این اتفاق خوبی بود که از آن روز برای هر دوی ما افتاد. امیدوارم همه ما به جایی برسیم که با این شغل در سینما بتوانیم به خوبی کنار بیاییم چون مدیربرنامه و بازیگر برای موفقیت لازم و ملزوم یکدیگر هستند
 
انسان‌ها قدرت دارند!
در پايان به عنوان ختم كلام خواستند به يك جامعه خوب انساني اشاره كنند كه ضيغمي مي‌گويد: هميشه آرزو مي‌كنم كه در زندگي ايرادهاي خودم را برطرف كنم و بعد در مورد ديگران قضاوت كنم، گرچه در درجه اول سعي مي‌كنم در مورد كسي قضاوت نكنم و تمام تلاشم اين است كه گناهان و اشتباهاتم را گردن كسي نيندازم. اصولا ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه به دنبال مقصري براي نتوانستن خودمان يا اشتباهاتمان مي‌گرديم. هميشه عادت كرده‌ايم كه اگر اتفاقي در زندگي‌مان نمي‌افتد، برايش به دنبال مقصر باشيم، حتي شده به صورت خيالي... در صورتي كه بايد اول نواقص خودمان را رفع كنيم.
اگر كمي با چشم باز به اطرافمان نگاه كنيم، مي‌بينيم كه انسان موجود قدرتمندي است. به امكانات اطرافمان نگاه كنيد، بشر چیزهایی را ساخته که شاید روزی در ذهنش آرزویی دست نیافتنی بوده. اتومبيل، تلفن همراه و... اينها روزي در ذهن بشري به وجود آمده كه فكر كرده مي‌تواند آنها را بسازد و ساخته... من فكر مي‌كنم كه اگر انسان به موضوعات مفيد فكر كند و توانمندي‌هاي خودش را كشف كند، جامعه‌اي بهتر را در آينده خواهيم داشت.
خداداد ادامه می‌دهد: من هم تمام حرف‌های خوب نیوشا را تایید می‌کنم. امیدوارم همه‌مان به این نگاه برسیم تا جامعه بهتری برای زندگی داشته باشیم.

 

منبع:   دوهفته نامه خانواده سبز

بازگشت به گفتگوها

گالری تصاویر تماس با ما